قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2680
تاريخ الفي ( فارسى )
بغداد در موضعى كه به « زنابا » اشتهار داشت نزول فرمود و در آنجا خطبه به نام سلطان محمّد خوانده شد و در جانب شرقى بغداد هم ، همچنان خطبه به نام ملكشاه بن سلطان بركيارق مىخواندند ، و امّا خطيب جامع منصور نام هيچ احدى را صريحا در خطبه نبرده بر اين مقدار كه اللّهمّ اصلح سلطان العالم اكتفا نمود . روز ديگر امير اياز با فوجى از سپاه خود سوار شده به جانب اردوى سلطان محمّد رفته بر موضعى كه مشرف بر اردوى او بود برآمده ملاحظهء لشكر او نموده باز به جانب يورت خود مراجعت نمود . و چون شب درآمد ، كس به طلب امرا و اعيان دولت فرستاده كه بار ديگر باهم همسوگند شوند . اين نوبت ، بعضى از امرا ، اياز را اجابت نموده به طلب او حاضر شدند و بعضى جواب فرستادند كه : ما يك بار سوگند خورديم . اگر وفا خواهيم نمود همان سوگند كافى است ، و اگر به سوگند خود وفا نمىكنيم چه يك سوگند و چه متعدّد . امير اياز چون اين جواب را شنيد ، دانست كه سخن وزيرش ابو المحاسن اصلى داشته بنابراين ، روز ديگر ، امير اياز وزير خود ابو المحاسن را فرمود كه از دجله عبور كرده با وزير سلطان محمّد ، سعد الملك ، ملاقات نموده سخن مصالحه در ميان آرد و از سلطان محمّد اماننامه از براى او و ساير متابعان او گرفته متوجّه اين صوب گردد . چون ابو المحاسن ، پيش سعد الملك رفته سخن مصالحه در ميان آورد ، سعد الملك بسيار خوشحال و مسرور گشته درساعت ابو المحاسن را با قاضى القضاة و نقيبين يعنى نقيب هاشمى و عباسى برداشته به مجلس سلطان محمّد رفته به عرض رسانيد كه : امير اياز در مقام اطاعت و انقياد سلطان درآمده . اما چون از سطوت سلطانى هراسى بر وى غالب شده اگر سلطان اماننامه به خطوط اعيان و علماى بغداد جهت او بفرستد امير اياز در سلك ساير بندگان منتظم گشته آثار دولتخواهى خود را بر منصّهء ظهور جلوهگر خواهد ساخت . سلطان محمّد در جواب فرمود كه : امّا ملكشاه ، برادرزادهء من ، به منزلهء فرزند من است و پيش من ميانهء او و پدرش هيچ فرقى نيست و امير اياز را با جميع امراى سلطان بركيارق امان است غير از دو كس : ينال و صاوارا . پس اماننامهاى به خطوط اكابر و اعيان علما رسانيده از قبل سلطان محمّد ، كياهراسى مدرّس مدرسهء نظاميه پيش امير اياز رفته روز ديگر ، امير اياز را در مجلس سلطان محمّد حاضر گردانيد و سلطان بسيار به تعظيم و اكرام او را ملاقات نموده به انواع الطاف خسروانه سرافراز گردانيد . و در خلال اين احوال ، سيف الدّولة بن صدقه ، صاحب حلّه ، نيز به ملاقات سلطان مشرف شده به اصناف عنايات پادشاهانه سرافراز گشت . و از بعضى تواريخ چنين معلوم مىشود كه چون خبر امير اياز به سمع سلطان محمّد رسيد ،